Tuesday, November 20, 2007


باری باز جشنواره






این جشنواره هم تمام شد.جشنواره ی فیلم کوتاه با تمام ویژگی های خاصشو اینکه میتانم تمام روز از سالنی به سالن دیگر رهس÷ار دیدن فیلم شوی.امسال بسیاری از فیلم ها را تنها نرفتم یک روز همراه دوستانم بود و مهم تر اینکه دو روز به همراه خواهرم به تماشای فیلم ها رفتم.گفتن از بخش بین المللی بماندو همچنین نقد،اکنون می خواهم از لحظه های دوست داشتنی بگویم



داستان ها،موضوع ها،نگاه هاو یا ایده ها ی جا لب که گاه همراه با تکنیک هایی قوی بودو گاه اگرچه ضعف هایی داشت اما به هر حال نگاه و ایده قابل توجه و تامل بود:هفت خاطره،شیراز بهار 48،نغمه های ابدی،بارش شهابی ،تابلو،صندلی کنار پنجره،خدا می بیند،یک روز زیبا




ملک الموت نیز فضایی را که در پی ایجاد آن بود با بهره گیری از عوامل مختلف مثل فیلم برداری توانسته بود نشان دهد



یک چهار با تدوین خوبش



سکانس شروع خوب روی خط



بوق فیلمی که خصوصیات خوب!!ما ایرانی ها را به خوبی به تصویر کشیده بود



چند مستندی که دوست داشتم:سیانوزه که در واقع یک مستند انیمیشن بود که همین انیمیشن های به کار گرفته شده در فیلم به روند داستان کمک بسیاری کرده بود،تهران چند درجه ریشتر؟(می خواستم در جشنواره مستند این فیلم را ببینم که نشدخوشحالم که توانستم سر انجام ببینم )خدا حافظ اسکار که اگرچه تمام فیلم به صورت مصاحبه های مستقیم بود اما با توجه به موضوع و نیز تدوین خوب مستندی گویا حاصل شده بودو گورستان بی نام



اسم من داوود با یک پایان خوب



و..سرانجام فیلمی که بسیار دوست داشتم و سر شار از خلاقیت بود



مونولگ:یک صفحه تاریک و یک لب که داستان را حکایت می کند.شیوه تدوین جالبی دارد و همچنین زاویه دید از چشم شخصیت اول داستان است راوی با یک جعبه که تعادل را دوست دارد و نه وضعیت نا متعادل(وضعیت نا متعادلی بود من تعادل را دوست دارم)و همچنین بر روی خال شخص مقابلش یک نقد به سبک فرمالیستی می خواند



می اندیشد که شاید جعبه اش یک جعبه نیست یک کلاه است



و در جایی با کوباندن سر طرف مقابلش بر روی میز احساس آرامش می کند و می تواند ته رنگ دلخواهش را با تنظیم زاویه سر و شدت به محیط دهد..



در مجموع فیلمی خلاقانه بود که فضای وهم آلود و کابوس گونه ی آن به خوبی قابل لمس بود





خوب این هم از این جشنواره



پایان



Saturday, November 10, 2007

دیر زمانی است که ننوشتم گرچه بسیار بود آنچه می خواستم بنویسم و ننوشتم
از رویداد هایی که بخشی از آنم از این روز گذرانی؛از واقعیت که با تمام تلخی اش در برابرت ایستاده
از این خشم فرو خورده و این خستگی، خستگی، خستگی ابدی
از این مربع 1در 1 و این خطوط 50سانتی قرمز
از این "از بزرگان خلاق روزنامه"با پس زمینه زرد که میگوید برای صفحه اندیشه کتاب بنویسید در حالیکه با خطوط قرمز او دیگر کسی نمی ماند که از او نوشت
از این که می گوید اینا نه ! از همینایی بنویسین که گل کردن تو این سریالا مثه همین الیاس کیه؟ "دو بوار"مشکل داره
از اینکه در جوابت همواره بگویند خودت فکر میکنی میشه در موردش نوشت؟خط قرمز
روی فیلم خاصی متمرکز نشه کلی بنویس در مورد نقش دختران در سینما
و تنها کسی که میشود نوشت در موردش"اسکارلت اوهارا" و...
در سرزمین قد کوتاهان
معیارهای سنجش همیشه
بر مدار صفر سفر می کنند
فروغ فرخزاد