
روزهایی هست که سخت ناراحتی،غر مزنی
روزهایی است که فراموش میکنی کسانی را که اطرافت هستند و دوستت دارند
و ناگهان در برابر عمق مهربانی آنها قرار می گیری
و آنگاه سخت شرمنده میشوی
اکنون حس خوبی دارم
با سپاس از خواهرم(ساناز)،مامان و بابام که غر غر های بیش از اندازه ام را تحمل کردند
با تشکر از دوستانی که آمدند:فاطی امیر رها باوند نازگل
آزاده شادی نازنین شقایق
و نیز دوستانی که نیامدند و جایشان خالی بود به ویژه سولماز و رسا
آن کس که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد
جز درک حس زنده بودن چه می خواهد
عکس و نوشته خودم
پ.ن این عکس را تقدیم می کنم به خواهرم که بسیار مهربان است

