Saturday, October 28, 2006


ما چيستيم؟
جز مولكول هاي فعال ذهن زمين
كه خاطرات كهكشان ها را
!مغشوش مي كنيم

خاطرات
به وقت گرينويچ
حسين پناهي

Thursday, October 19, 2006

كافه مي خواهم در پشت

شيشه ي باران خورده

يك فنجان قهوه ي تلخ

و سكوتي كه بشود

در آن نشت

و

نوشت.........


Sunday, October 15, 2006

نه سياه،نه سپيد

تنها يك خاكستري ممتددددددددد

"برو

بروكه در اين دو وجب خاك خدا

جايي براي تو نيست كه باشي!"



Wednesday, October 04, 2006


براي دوستي كه خواندنش
حس نوشتن مي دهد

دوستم گفت چرا آپديتش نمي كني؟

گفتم:خسته ام حوصله ندارم باشه فردا

فرداي لعنتي كه نمي ياد هيچ وقت
به خودمم مي گم باشه فردا

هي تاخير آخرش كه چي؟


دوستم از آن آدم هايي است كه مي شه باهاش در سايه سار يه درخت

به ماشين هايي نيگا كني كه هي ميرن مي يان

از آن هايي كه ميشه با هاش سال ها يه جا بشيني

وحتما لازم نباشه صوتي توليد كني

تا او صداتُ بشنوه

گاهي فكر مي كنم، نتونستم آنقدر كه بايد

بهش بگم كه چقدر براش ارزش قائلم

يه دليل عوضي دارم: خستگي

به من ميگه خوبِ بد

اما اينجا بايد بهش بگم

كه من بدِ بدم

خيلي بد.......


http://melodin.blogfa.com/

اينم وبش


تلفن زنگ زد خبر كوتاه بود

مثل تمام خبرهاي بد
(.........وگرجه ديگر خبرها هم )

"عمران صلاحي در گذشت"
پ.ن:هميشه مي گم كه اين زندگي به سختي اش نمي ارزد


مي ارزه؟؟؟!!!!

2پ.ن:
زنده گي را فرصتي آن قدر نيست"

كه در آيينه به قدمت خويش بنگرد

يا از لبخنده و اشك

كي را سنجيده گزين كند

اينو يكي مي گف

كه سر سه راهي وايساده بود

ترانه اندوه بار سه حماسه"
احمد شاملو
"براي عمران صلاحي