shadowy
Saturday, October 28, 2006
Thursday, October 19, 2006
Sunday, October 15, 2006
Wednesday, October 04, 2006

براي دوستي كه خواندنش
حس نوشتن مي دهد
دوستم گفت چرا آپديتش نمي كني؟
گفتم:خسته ام حوصله ندارم باشه فردا
فرداي لعنتي كه نمي ياد هيچ وقت
به خودمم مي گم باشه فردا
هي تاخير آخرش كه چي؟
دوستم از آن آدم هايي است كه مي شه باهاش در سايه سار يه درخت
به ماشين هايي نيگا كني كه هي ميرن مي يان
از آن هايي كه ميشه با هاش سال ها يه جا بشيني
وحتما لازم نباشه صوتي توليد كني
تا او صداتُ بشنوه
گاهي فكر مي كنم، نتونستم آنقدر كه بايد
بهش بگم كه چقدر براش ارزش قائلم
يه دليل عوضي دارم: خستگي
به من ميگه خوبِ بد
اما اينجا بايد بهش بگم
كه من بدِ بدم
خيلي بد.......
http://melodin.blogfa.com/
اينم وبش

تلفن زنگ زد خبر كوتاه بود
مثل تمام خبرهاي بد
(.........وگرجه ديگر خبرها هم )
"عمران صلاحي در گذشت"
پ.ن:هميشه مي گم كه اين زندگي به سختي اش نمي ارزد
مي ارزه؟؟؟!!!!
2پ.ن:
زنده گي را فرصتي آن قدر نيست"
كه در آيينه به قدمت خويش بنگرد
يا از لبخنده و اشك
"يكي را سنجيده گزين كند
اينو يكي مي گف
كه سر سه راهي وايساده بود
ترانه اندوه بار سه حماسه"
احمد شاملو
"براي عمران صلاحي



