فردا بعد از 12 سال اولين اول مهري كه نمي رم مدرسه.حالا نه دقيقا اول مهر منظورم به هر حال اولين روز مدرسه است. به نظر جالب مياد نه؟!اما انگار هيچ تفاوتي با بقيه روزا نداره هميشه همين طوريه انگار...لحظه اي، روزي به نظر عجيبه، متفاوت شايداما وقتي مي رسه هيچ فرقي با قبل ندارهتكرار تكرار تكرار"زندگي شايد يك خيابان دراز است كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذردزندگي شايد ريسمانيست كه مردي خود رااز شاخه مي آويزدزندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر مي گردد"
!!! بدون شرح!!!!
"ايكاروس!ايكاروسچرا آنگاه كه از ميان ابرهاي باران خيز به درون سايه هايآن درياي سبز سقوط كرديرساتر فرياد بر نياوردي؟چرا بر جايي نيافتادي كه هيچ يك از ماهرگز نتوانيم خون و استخوان روي سبزه ها را فراموش كنيم؟ايكاروس!ايكاروسدر سر چه انديشه اي داشتي وقتي به ميان ابرباران خيز شيرجه مي رفتي؟آيا چشم هايت از خون تهي شده بودندو دندان هايت از جريان تند هوا يخ زده بودند؟سرخ و سفيد است خاطرات سقوط هاي بزرگسرخ و سفيد است اذهان شاهدانسرخ است سفيدي چشم هاو سفيد است گونه هايي كه زماني گلي بودايكاروس!ايكاروسصدايت را مي شنويم پيش از آنكه به انتهاي آب هاي زرف برسيايكور-گاوين بنتاك( ترجمه:احمد مير علا يي"اين شعر در بروشور يك تاتر به اسم"ددالوس و ايكاروس" بودتاتر خوبي بود من كه كيف كردم
زمانزمان زيادي مي گذرد.روزها ماه ها سال هااين روز ها روزهاي خسته اي استزمان تنبل و كسلاز پي هم بي هيچ تفاوتيو اين تكرار ابديساعتي بود يا سالي!؟ديگر حتي تشخيص آن نيز ممكن نمي باشدروز هاي خسته اي است باور كنيد"تمامي زمان تمامي زمان است تغيير نمي كند به اختصار يا تفسير تن نمي دهد. زمان وجود دارد.همين زمان را لحظه به لحظه نگاه كنيد و آنگاه همان طور كه گفتم مي بينيد ما همگي ساس هايي هستيم كه در كهربا گرفتار آمده ايم"(سللاخ خانه ي شماره ي 5kurt vennegut)
من و يك وبلاگ ديگرمن تنها اميدوارم كه اتفاقي كه براي وب قبلي ام افتاد براي اين يكي پيش نيادگرچه من اتفاقي بودم كه براي وبم رخ دادم