Saturday, August 04, 2007



این چنین سرخ و لوند

بر خار بوته ی خون شکفتن

وینچنین گردن فراز

بر تازیانه زار تحقیر گذشتن

و راه را تا غایت نفرت بریدن

و چه دشوار است تحمل در آن هنگام که می بینی در بند بودن او را
نا عادلانه در بند بودن او را
و هرچه بیشتر بشناسی دشوار تر
به یاد می آوری گذشته را و تجسم می کنی اکنون را
در آن هنگام که در آرامش خانه ات هستی
کسی را که می شناسی
در بند است
در بند،زندان_چه حجم غریبی دارد این واژه
چگونه می توان باور کرد؟
باشد که هیچ گاه فراموش نکنیم دوستمان را
دوستانمان را
و باشد آزادی هرچه زودتر.....آزادی؟
ما نگفتیم تو تصویرش کن

عکس و نوشته:خودم

شعر شاملو

نام اشعار(به ترتیب

شکاف

اشارتی

2 Comments:

At 11:45 AM, Blogger Sanaz said...

This post has been removed by the author.

 
At 11:46 AM, Blogger Sanaz said...

به انديشيدن خطر مكن
روزگار غريبي است نازنين

 

Post a Comment

<< Home