بر خار بوته ی خون شکفتن
وینچنین گردن فراز
بر تازیانه زار تحقیر گذشتن
و راه را تا غایت نفرت بریدن
و چه دشوار است تحمل در آن هنگام که می بینی در بند بودن او را
نا عادلانه در بند بودن او را
و هرچه بیشتر بشناسی دشوار تر
به یاد می آوری گذشته را و تجسم می کنی اکنون را
در آن هنگام که در آرامش خانه ات هستی
کسی را که می شناسی
در بند است
در بند،زندان_چه حجم غریبی دارد این واژه
چگونه می توان باور کرد؟
باشد که هیچ گاه فراموش نکنیم دوستمان را
دوستانمان را
و باشد آزادی هرچه زودتر.....آزادی؟
ما نگفتیم تو تصویرش کن
عکس و نوشته:خودم
شعر شاملو
نام اشعار(به ترتیب
شکاف
اشارتی


2 Comments:
This post has been removed by the author.
به انديشيدن خطر مكن
روزگار غريبي است نازنين
Post a Comment
<< Home